بهگزارش قدس آنلاین، دونالد ترامپ روز سهشنبه تصویری از هرمز با عنوان «قلمرو جدید آمریکا» منتشر کرد. تقریباً همزمان، سخنگوی وزارت خارجه قطر خبر دیگری داد که نسبت قدرت را بهتر از این نقشه توضیح میداد؛ میانجیها منتظرند ابتدا ایران و عمان به نتیجهای درباره ترتیبات عبور از هرمز برسند و بعد تلاش برای مذاکرات گستردهتر ایران و آمریکا از سر گرفته شود.
اهمیت این خبر، کمتر در جزئیات مذاکرات تهران و مسقط و بیشتر در ترتیب وقایع است. چند ماه پیش، هرمز یکی از موضوعات جنگ بود؛ امروز حل بخشی از مناقشه هرمز به مقدمه حرکت پرونده بزرگتر ایران و آمریکا تبدیل شده است.
مؤسسه لووی استرالیا در تازهترین تحلیل خود در ۱۴ آگوست این وضعیت را برخورد میان «جغرافیا و تابآوری ایران» با اصل آزادی کشتیرانی توصیف کرده است. تحلیل این مؤسسه، با وجود موضع انتقادیاش نسبت به دریافت هر گونه عوارض از کشتیها، بر یک واقعیت تأکید دارد که برای ایران اهمیت بیشتری دارد. اینکه هر توافقی که جنگ را پایان دهد، جغرافیای ایران را تغییر نمیدهد و ایران همچنان بازیگری مسلط در ساحل شمالی تنگه باقی خواهد ماند.
بازار منتظر پایان جنگ نمانده است
رفتار شرکتهای بزرگ کشتیرانی نیز نشان میدهد هرمز وارد محاسبات بلندمدت شده است. دو شرکت بزرگ دولتی چین که پیش از جنگ حدود نیمی از واردات دریایی نفت چین از خاورمیانه را جابهجا میکردند، از اواخر جولای نفتکشهای خود را وارد هرمز و بابالمندب نکردهاند. در مقابل، عربستان پس از چند هفته وقفه، بارگیری نفت از پایانههای داخل خلیج فارس را از سر گرفته و همزمان از انتقال کشتی به کشتی در نزدیکی فجیره استفاده میکند. یک کشتی دیگر نیز امروز هنگام خروج از هرمز با پرتابهای ناشناس برخورد کرد.
این رفتار دوگانه مهم است. برخی بازیگران خطر را میپذیرند و برخی مسیر و شیوه تجارت خود را تغییر میدهند. اداره اطلاعات انرژی آمریکا پیش از جنگ برآورد کرده بود ظرفیت جایگزین خطوط لوله عربستان و امارات تنها قادر است بخشی از بیش از ۲۰میلیون بشکه نفت و فراوردهای را که روزانه از هرمز عبور میکرد، دور بزند. بنابراین هنوز جایگزین واقعی برای این تنگه ساخته نشده است.مؤسسه بینالمللی مطالعات راهبردی نیز در بررسی جنگ نتیجه گرفته تجربه ۲۰۲۶ نشان داده باز کردن هرمز با ابزار نظامی بسیار دشوارتر از تصورهای پیش از جنگ بوده و همین امر میتواند این آبراه را در آینده به اهرم راهبردی مؤثرتری برای ایران تبدیل کند.
شوکها، رقیب را هم آموزش میدهند
اما تاریخ انرژی یک هشدار مهم هم دارد. شوک نفتی ۱۹۷۳ وابستگی کشورهای صنعتی به نفت خاورمیانه را آشکار کرد، ولی همان بحران موجب تأسیس آژانس بینالمللی انرژی در ۱۹۷۴، ایجاد الزام ذخایر اضطراری و توسعه سیاستهای کاهش مصرف و تنوعبخشی به منابع شد. امروز کشورهای عضو آژانس باید معادل دستکم ۹۰ روز واردات خالص خود ذخیره داشته باشند. در مارس امسال نیز در واکنش به بحران هرمز، ۴۰۰ میلیون بشکه از ذخایر اضطراری آزاد شد؛ بزرگترین اقدام جمعی در تاریخ این سازمان.
معنای تجربه ۱۹۷۳ این نیست که اهرم انرژی بیاثر میشود. برعکس، اثر آن چنان جدی بود که کشورهای مصرفکننده طی دهههای بعد میلیاردها دلار برای کاهش آسیبپذیری خود هزینه کردند. اهرمهای ژئوپلیتیکی قدرتمند، اگر برای مدت طولانی به کار گرفته شوند، رقیب را به ساختن سپر در برابر خود وامیدارند.
نشانههای این سازگاری امروز نیز دیده میشود؛ از خطوط لوله جایگزین و ذخایر راهبردی تا تغییر مسیر نفتکشهای چینی. با این همه، شورای آتلانتیک در گزارش ۳۱ جولای خود معتقد است بحران کنونی اثری فراتر از بازار انرژی گذاشته و حتی میتواند قواعد چنددههای کشتیرانی در آبراههای بینالمللی را تحت تأثیر قرار دهد؛ تا جایی که صنعت کشتیرانی اکنون درباره ظهور عوارض یا محدودیتهای مشابه در دیگر تنگههای جهان نیز بحث میکند.
از این منظر، اهمیت روزهای اخیر در تعداد کشتیهایی که عبور کردند یا نکردند خلاصه نمیشود. ایران طی ۶ماه نشان داده است هرمز میتواند از یک تهدید بالقوه به اهرمی واقعی تبدیل شود و حتی ترتیب مذاکرات پایان جنگ را تحت تأثیر قرار دهد.
برای ایران، مرحله دشوارتر از همین جا آغاز میشود. ارزش راهبردی هرمز فقط در توان مختل کردن آن نیست؛ در این است که پیش از آنکه جهان راههای گرانقیمت اما پایدار برای کاهش وابستگی خود بسازد، این موقعیت به ترتیبات سیاسی و امنیتی ماندگارتری برای ایران تبدیل شود.




نظر شما